تبليغاتX
پابه پای ماه - . .....
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
 عروسی ست در قلبم

نمی خواهم به تو فکر کنم یا  لباس سفیدت

که  روی قلبم می کوبی ..

چقدر دیر کرده ام ..

ما ..

من و تو را می شناخت

که زود دانسته بودیم ما شویم

با خانه بازی های چادر مادر

گل های رنگ به رنگش سیاه نداشت

ما ..

من و تو با عروسک خوشبخت شدیم

مرگ را باور نداشتیم

سیر ترشی مادر مارا برداشت

زمان هم برداشت

گفت: خوب می رسیم

مرگ که صدا کرد تو گفتی می شنوی

همان غروب که دنبال چیزی می گشتم

تو دلواپس شماره اتاقی بودی که مردی به من داد

چه خوب خانه بازی ما  عروسک را

در دستان بزرگ ما نگذاشت

من ..من شده ام 

در لبخند عروسک دنبال ..چادر مادر  می گردم..

باید به عروسی تو خوشبخت برسم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:11  توسط آرزو  |