|
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
|
نگاه تو، نگاه، دیگری بود
نمی دانم چرا، آشنا بود.
دل زخمی ام ، در خوبی ات کوچ می کرد
اگر احساس را ، بال و پری بود .
چه می شد آنطور که می گفتی ...
به سوی خوشبختی "اینجا" دری بود .
ومن، عمریست می گویم که ای کاش ...
مرا، مثل شهیدان ، باوری بود.
کسی که با پرستوها سفر کرد،
بدان ای دوست، از ما بهتری بود.
تمام عشق را تشییع کردند
و تابوت دل من ، آخری بود!!
.
.
.
پ . ن :روزهای افراطی یه نفر دیگه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گیرم که یک، بالون واقعی داشته باشم!
بر فرض که، با کایت مثل پرنده ها پرواز کنم
گیرم که، با چتر نجات رها شوم بین آفتاب گردانها!!
به واقعیت پیوستن این آرزوهام..
چه سودی دارد؟
برای آن جوانکی که
به خاطر چندقران پول و یک چک برگشتی
مانده پشت میله ها
در بند.
آن هم در روزهایی
که از عمر انسان کم می شود...
.
.
.
پ . ن :روزهای افراطی خودم
شعر ، که می گویم
دست هایم ،نوازش میشوند ..
لب هایم تنها با تکرار توست
که ،شاعر می شوند ...
مرا ببخش ..
که ،به تو دل بسته ام ..
تو اما
هیچ
باور نکن ،من شاعرم !
تنها
تکه های من است این، صدا ..
صد تکه ام ،صد پاره ام ..
مرا ببخش ..
که سر سپرده گشته ام ..
تو می روی ..
روزی می رسد ..
بی تو ، باز ، تنها می شوم ..
من ،کنار پنجره آه می کشم ..
تو از دیار من ، کوچ می کنی
شعر های بی قرار من ..
دوباره عشق می شوند
دلتنگ می شوند ..
تکه تکه می شوم ..
دوباره من، درد می شوم ..
شعر می شوم ..
ببخش مرا
که تنها ،
به تو دل بسته ام ...
.
.
.
.