|
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
|
در ذهن خاطره هایم ، سکوت غمباری ست....
ورق زدم، به دیروز..تا رسم به کودکی هایم!
دوباره دیدن آن سادگی ،چه دیداریست ....
...یکی نبود و یکی بود زیر سقف کبود ...
دوباره قصه مادر بزرگ ام تکراریست ...
دلم شکست و غزل مرد، آه همزبانانم!
چقدر طعنه و زخم زبانتان کاریست ...
کسی زحادثه ء عشق قصه نگوید
از عاشقی نسرودن خودش گناهکاریست ...
اگر چه حرف غزل ناتمام مانده ولی
سکوت کن ، اینجا،سکوت اجباریست !