تبليغاتX
پابه پای ماه
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
 

داشتم به تو فكر مي كردم..

امیدوار....

ته سيگاريي.. به دود ة ی رها..

داشتم به تو فكر مي كردم..

بين جاده ء بي انتهاي فقر

دست هاي كوتاه

از پلكان  رنگین  رویا

كه

سر از اين شعر در آوردم.

قافيه اش تو بودي مصرعش آهن هاي گداخته

بيت بيت اش سرخي عشق و سرخي خون!

توآمدي…

و نشستي كنار شعرم

و اين واژه هاي عقيم

سعي كردند سپید باشند چون  صلح 

زميني پر از گل سرخ

آدمهاي چون دود رها

سرب باريد با قطره هاي اشك

تو داشتي مي رفتي

سوار بر رويا ..از كنار پلکان بی حوصله  ء زندگی

شعرم كوتاه ..ناقص..  هيچ موصول پايان نداشت.

چه خوب ..

 مي توانم به تو فكر كنم

چگونه مي توانستم تاب بياورم

این زمين سربي را بي تو …

من که شعورم بر کاسه ترک خورده مغزم

فریاد می زند

من که افسانه غریب عشق را

برای آفتاب گریان می خوانم ...

و به خزان پیچک ها اعتقادی ندارم ......... 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:5  توسط آرزو  |