تبليغاتX
پابه پای ماه
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
 

شعرهایت را که سر بریدند

هر کلمه ات نیشتری شد

فرو رفته در خواب های جاودان 

تاب نمی آورم

آبستن  پوچی ام را

هرشبی که بی تو بی شعرم ..

 

 مرا با تو سخنی ست ..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:10  توسط آرزو  | 

 

باد

قاصدک را برد

بی خبر ماندم

.

.

می لرزد بهار

به بلوغ می رسد 

شکوفه های تن اش

کجایند دوستان قدیمم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:50  توسط آرزو  | 

 

سال به پایان می رسد

خبرم می کند

آواز آب روی نوک گنجشکی..

.

.

روزهای بارانی

دخترک درکلاس

به حال خود افسوس می خورد ..

.

.

باران خود را پنهان می کند

بین

ماهی های تنگ ...

.

پ .ن:از تاتوره عزيزم به خاطر ساختن قالب و محبت هايش ممنونم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:53  توسط آرزو  |