|
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
|
شعرهایت را که سر بریدند
هر کلمه ات نیشتری شد
فرو رفته در خواب های جاودان
تاب نمی آورم
آبستن پوچی ام را
هرشبی که بی تو بی شعرم ..
باد
قاصدک را برد
بی خبر ماندم
.
.
می لرزد بهار
به بلوغ می رسد
شکوفه های تن اش
کجایند دوستان قدیمم؟
سال به پایان می رسد
خبرم می کند
آواز آب روی نوک گنجشکی..
.
.
روزهای بارانی
دخترک درکلاس
به حال خود افسوس می خورد ..
.
.
باران خود را پنهان می کند
بین
ماهی های تنگ ...
.
پ .ن:از تاتوره عزيزم به خاطر ساختن قالب و محبت هايش ممنونم .