تبليغاتX
پابه پای ماه
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..

 

در ميان سبزه ها

انار شكفته-

به غنچه می خندد.

 

.

.

 

انار از دانه ها

بوسه مي گيرد

وقت جدا شدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:7  توسط آرزو 

 

 

لبه پنجره

خواب مانده پروانه

گل در باغچه مشتاق...

.

.

.

 

فرو مي افتد برگها

پنجره دلم را مي بندم

پنجره باز هنوز اميد دارد....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 11:45  توسط آرزو  | 

 

تندباد خزان

می آمیزد با آواز پیرمرد

برگهامی رقصند در شانه ء تنهایش..

.

.

هیچکدام حرفی نداشتند

نه ظرفها و شیرینی

نه پیرزن چشم انتظار...

تو آن پروانه عاشقی

من گل مغرور تو

غافل از خزان تو

خزان من

.

.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:32  توسط آرزو  | 

 

اسباب بازی ها ٬در مغازه

کودک گریان-

می کشدش مادر.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 17:5  توسط آرزو  | 

 

 به مرگ می اندیشی ؟

 به صدای قلبت گوش بده

درپایان روزی که دلخواهت نبود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:11  توسط آرزو  |