تبليغاتX
پابه پای ماه
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
 

 

سنگ تیره - زحمت انگشتانت

می درخشد نور

از الماس ...

 

ازشانه دل تنگی بالامیروم

جقه ء سرخ افق را دنبال می کنم

برنگ آتش است و خون

به اخگر خاموشی می رسم

شعرهایم را آویزانش می کنم

به شکل سمندری در می آیند

تلخ  باآواهای نهان از ناامیدی

نمی سوزند در آتش جقه سرخ افق...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 13:8  توسط آرزو  | 

 

آب

دوست ندارد بالا نشینی

سرازیر می شود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:29  توسط آرزو  | 

آستانه سالی نو

می شوید باران٫دختر بهار

گرد و غبار سال گذشته را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:0  توسط آرزو  | 

 

جیغ ٫دزدگیر ماشین

می دود چتر و مردی

تگرگ ٫به دنبالشان

....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:31  توسط آرزو  | 

 

خورشید ابری به سر بسته

فال کف گلها را می گیرد

قایقران با دو پارو

عرق ریزان ٫بال بال میزند..

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 14:33  توسط آرزو  | 

 

در خاطر میماند

شکفتن گلی در سحرگاه

که دیروز نبوده است ...

همچون تو و شعر

که همچون پروانه ای گریزپا

ذهن خسته ام را می کشانید

درقفسی آویز بر در انتظار

ایکاش شعر من

بر شعر تو بوسه میزد

وواژه هایت را گلوبندی می ساخت

بر گردن نحیف تقدیرم

در خاطر میماند جوانه امید تو در سحرگاه

بعد از شبی مغموم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 22:33  توسط آرزو  | 

چوپان٬  ماتزده به برق ماشین

من٬ حیران آرامش او

در کوهساران...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 0:5  توسط آرزو  |