تبليغاتX
پابه پای ماه
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام..
 

تابستانی گرم- چرت بعدالظهر

پاشنه ها دوست دارنند

خنکی دیوار

......

خمره لب پریده فیروزه رنگ

بوی تند ترشی سیر

یاد مادر بزرگ

...

سطح مواج دریا

جشن- عروس دریایی

صدف - مروارید به سینه بسته..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

 جمع می کند بوم رنگش را

آسمان

تا خورشید فرو لغزد به

شامگاه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

 

جاماند..بعده رفتنت ... داستان ..نیمه تمام

اضطراب باران ..در نگاه بانوی بهارنارنج!

که چترش را باد با خود برد..

 ماند.. شکسته ساقه های دخترک گل فروش

مبهوت ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

زیر چادر سیاه شب

یخ زده گونه زمستان

درد دل با تیرک  بیدار

آخرین برف های آرام..

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

 

پشت بام  خیس

بازی می کنند باد و باران

با توپ پلاستیکی ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

فرشته ها - چشم نظر - زدنند

بر تابلوی نقاشی

بی مانند خدا !

بیدار می کنند از خواب

پروانه ها - با بوسه

جوانه های بهار را !

.......

پدر..

می اندیشند پروانه ها

     بر سکوت خاک سرد٫ همچون نگاه منتظر من

دیدگانم ترا نمی بینند

 بر هنه هست این زمین ٫از جای پای تو و گلها

اما پروانه ها و من می دانیم گل سرخ و تو جاودانید

در قلب ما...... 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

تنگ بلورین

ماهی می ایستد تحویل سال

چون سوزن گرامافون آرام

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

تولد جوانه ها  است

گل - بهار را بوسیده

یا  بهار-  گل را ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

آستانه عید

نسیم بهاری می وزد

بر حسرتهای کودک فقر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

گم  می شونند قوها

در مه بهاری

همچون من گم شده

در گذشته ها ی پاییزی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  | 

گلبرگ  می بوسد 

      ساقه تنها را

دور از چشم گل

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت   توسط آرزو  |