کسی مرا صدا می زند
ومن بی آنکه نگاهی کنم
می دانم تویی
که از سرزمین آفتاب
به کویر خسته از سراب آمده ای
تا ذوب انجمادم را به انتظار بشینی !
می دانم باز گشته ای
اما دلم دیگر
به چشمهای کسی بند نمی شود !
پاورچین پاورچین به نزد سهراب می روم
بی تو بی آفتاب
مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی ما !
ابرها سوار بر سالها
بر چهره ی کسان می گذرند ـ
سنگ ها ی ماندگار
بهرکس که می گویی خوبی یا عزیز
فاصله اش با تو دوبرابر میشود
شاید به شنیدن بدی خو کرده
شاید که دوست داشتن هراس آور است
و از مسئولیت باردار
چون تکیه گاه محکم
و چون ستارگان دور
یک سنگ ..عزیز..
صفای تو چون فواره هاست
که تیز است و زیبا و پابرجا
هیچ چیز نمی خواهم
که تنها به پنجره های گشاده می اندیشم
وامتداد رود را می گیرم
که گریه سر داده با سنگها
یک سنگ ..عزیز..
می شنویم ؟
دوباره بر بام خانه
بینداز گلیم کهنه را مادر
ماه در انزوا صدایم می کند
چشمهایم می خواهند خود را
همچون نیلوفری سرنگون در آب
به ستارگان بسپارند
هیس..صدایم نکن مادر..آنجا
گوهای بلورین دارند رویاهایم را می شنوند ...
..
مرا با تو سخنی ست ... ..به روز شد
شعرهایت را که سر بریدند
هر کلمه ات نیشتری شد
فرو رفته در خواب های جاودان
تاب نمی آورم
آبستن پوچی ام را
هرشبی که بی تو بی شعرم ..
باد
قاصدک را برد
بی خبر ماندم
.
.
می لرزد بهار
به بلوغ می رسد
شکوفه های تن اش
کجایند دوستان قدیمم؟
سال به پایان می رسد
خبرم می کند
آواز آب روی نوک گنجشکی..
.
.
روزهای بارانی
دخترک درکلاس
به حال خود افسوس می خورد ..
.
.
باران خود را پنهان می کند
بین
ماهی های تنگ ...
.
پ .ن:از تاتوره عزيزم به خاطر ساختن قالب و محبت هايش ممنونم .
نه آنکه فکر کنی گرم است ..
که من
یک مشت خاکستر روزگار رفته را
عرق گناه کرده ام ...
آسمان آبی یا بغض کرده؟
فرقی ندارد
صندلی هنوز منتظر است .
----------------------------
صندلی می داند
من هیچ جا نمی روم
کسی اینجا نمی ماند.
دریای یخزده ـ
اردکی دلتنگ
می شکند یخ هارا شنا کنان!
..
آویزه های یخ ـ
نوک می زند گنجشک!
ناودان می غرد ...
در ميان سبزه ها
انار شكفته-
به غنچه می خندد.
.
.
انار از دانه ها
بوسه مي گيرد
وقت جدا شدن.